جمال حق زسرتاپاست عباس
به یکتایی قسم یکتاست عباس
اگر چه زاده ام البنین است
ولیکن مادرش زهراست عباس
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 11:21 توسط آرش |
نازد به خودش خدا که حیدر دارد دریای فضایلی مطهر دارد همتای علی نخواهد آمد والله صد بار اگرکعبه ترک بردارد عید غدیر خم بر شما دوستان مبارک باد
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 11:38 توسط آرش |
من از یاد عزیزانم دمی غافل نمیمانم نمیدانم عزیزانم ز من یادی کنند یا نه
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 9:28 توسط آرش |
سلام به همه دوستاي گلم روز مادر و روز پدر نزديك است همه دنبال بهترين هديه مي گردند مي خوام بهتان بگه همين قدر كه به يادشان هستيم بهترين هديه است براي پدر و مادرها مون تو اين روزا و شبهاي قشنگ يادمان باشه كه مي تونيم بهترين دعاهاي دنيا را كنيم حالا كه نزديك ميلاد با شكوه دخت نبي و همسر عزيزش مظلوم كوفه است بيايد زيباترين دعا را كنيم بيايد براي فرج گل نرگس دعا كنيم چه جمعه ها كه يك به يك غروب شد نيامدي قطعة گمشده اي از پر پرواز كم است يازده بار شمرديم و يكي باز كم است اينهمه آب كه جاريست نه اقيانوس است عرق شرم زمين است كه سرباز كم است
+ نوشته شده در دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 2:3 توسط آرش |
... انتظار... انتظار ... هميشه منتظر هستم بي آن كه در ركود نشستن باشم هميشه منتظرت هستم چونان كه من هميشه در راهم هميشه در حركت هستم ... هميشه در مقابله تو مثل ماه ... ستاره ... خورشيد ... هميشه هستي و مي درخشي از بدر و ميرسي از كعبه وكوفه همين تهران است كه بار اول مي آيي و ذوالفقار را باز مي كني و ظلم را مي بندي هميشه منتظرت هستم اي عدل وعده داده شده اين كوچه ... اين خيابان ... اين تاريخ ... خطي از انتظار تو را دارد و خسته است تو ناظري ... تومي داني ... ظهور كن ظهور كن كه منتظرت هستم ظهور كن كه منتظرت هستم
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 9:46 توسط آرش |
لحظه گمشده مرداب اتاقم كدر شده بود. و من زمزمه خون را در رگهايم مي شنيدم زندگي ام در تاريكي ژرفي مي گذشت اين تاريكي حراج وجودم را روشن مي كرد. در باز شد و او با فانوسش به درون وزيد زيبايي رها شده اي بود و من ديده به راهش بودم روياي بي شكل زندگي ام بود عطري در چشمم زمزمه كرد رگهايم ازتپش افتاد همه رشته هايي كه مرا به من نشان مي داد رد شعله فانوس سوخت زمان رد من نمي گذشت .. شور برهنه اي بودم . او فانوسش را به فضا آويخت مرا در روشن ها مي جست . تارو پود اتاقم را پيمود و به من ره نيافت نسيمي شعله فانوس را نوشيد وزشي مي گذشت و من در طرحي جا مي گرفتم .. در تاريكي ژرف اتاقم پيدا مي شدم پيدا .... براي كه ؟؟؟ او ديگر نبود !! آيا با روح تاريك اتاق آميخت ؟؟ عطري در گرمي رگهايم جا به جا مي شد حس كردم با هستي گمشده اش مرا مي نگرد و من چه بيهوده مكان را مي كاوم : آني گم شده بود
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 10:54 توسط آرش |
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 15:14 توسط آرش
سلام محرم آمد ماه عشق زینب به حسین ماه دلبستگی رباب به علی اصغر 6 ماه . ماه لبهای تشنه ماه نگاههای ملتمس به دستان سقا ماه وفای عباس خدا رحمت کند سید جواد ذاکر را نمی دانم یادتان هست یا نه شما ها هم سید را می شناختید یا نه ؟ اینقدر به که تا قبل از پرواز ملکوت سید تا اسم محرم می آمد این صدای سید بود که به عشق حسین و در غم فراغش بلند می شد... اولین نوای محرم صدای خون آلود سیدی بود که بعد ها به نامردی و کوتاه فکری خیلی ها از صحنه رفت و منزوی شد سید خوب می دانست بین ما جوانها چقدر محبوب است اگه اشتباه نکنم ای دومین محرم بدون سید است می خوام امروز بگم ذاکر اهل بیت تو رفتی ولی بدون هنوز خیلی از ماها شبهای محرم و صفر را با حنجره طلایی تو سحر می کنیم اینم یکی از مداحی های سید جواد زاکر همه رفتن ای خدا من نرفتم کربلا من نروم تا کربلا با تو قهرم ای خدا یه سوال دارم مگر ما دل نداریم ای خدایا مگر جا تنگ و بود از بهر ما در کربلا کی روا باشد گل از ما و گلاب از دیگران غم روی ساقی از ما وشراب از دیگران نمیدونم چه سوزد از من که بر غمت مبتلا شدم مبتلا بر فراغت گشته سر از تن جدا شم ای خدا جون نمی دهم تا حسین وبر نشون بدی من و تا دست تیر مژگان یا را برو کمون بدی بخواهی یا نخواهی آخر یه روز برا دیدنت میام تو می دونی اگه بیام یا نیام چقدر من تورا می خوام یا حسین خوب می دونی من از روز اذل دیونت بودم خبر از هستی نبود من جاروکش می خونت بودم ای خدا مرغ جان ما را به جانب کربلا ببر به زیارت گه عباس بن علی مرتضی ببر خدایش به صدایش بیامرزد![]()
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 10:27 توسط آرش |
سلام امیدوارم ایام به کام باشه از قربان تا غدیر هم بهتان خوش بگزره حالا چند تا تبریک دارم براتان عیدتان مبارک (عید قربان و عید غدیرتان ) کریسمس هم مبارک مسیحیای عزیز مهربان ایرانی حمید خان و باران دونه دونه با کلی تأ خیر تولد تان مبارک رز گل خانوم خیر مقدم به جمع ما خوش آمدید حالا همه با هم بخونید مبارک مبارک کریسمس مبارک تولد تولد تولدت مبارک رز گل من خوش آمدی مامان فرح کجایی بم زنده است اینو گفتم تا همه بدانند ما خاطره 5 دی 1382 را فراموش نکردیم روزی که خشم زمین بم را ویران کرد بم شهری مدفون شده از آرزوها تقدیم به شما بمی های مهربان چگونه بسويت بيايم؟ای ستاره آسمان شب های تيره و تار من، با اين فاصله ای که بين من و تو مي باشدچگونه بوسيدن آن چهره درخشانت ميسر است؟ای مهتاب آسمان شبهای دلتنگی من، با اين فاصله ای که بين من و تو مي باشد چگونه پاک کردن آن اشکهای روی گونه درخشانت ميسر است؟ ای آسمان آبی من، بين من و تو فاصله ای است، پس چگونه دستم را بر روی گونه نازنينت بکشم و تو را نوازش کنم؟ آری من ستاره می شوم و به آسمان زندگی می آيم تا بر چهره درخشانت بوسه بزنم آری ای مهتاب من، پرنده شبانه می شوم تا به آسمان بيايم و آن اشکهای پر از مهرت را از روی گونه های درخشانت پاک کنم و ای آسمان آبی ام، خورشيد می شوم تا در دل آبی و پر ازعشقت برای هميشه بنشينم، شب را با آن وسعت آبی ات آشتی مي دهم تا برای هميشه آبی بمانی دلم به درد آمده از اين فاصله، دلم به درد آمده از اين انتظار ودوری بين ماای ستاره درخشانم شبها با ديدن تو آرام می شوم، و ای آسمان روزها نيز که دل آبی ات را مي بينم عاشق تر از هميشه می شوم چگونه مي توانم دستانت را در دست بگيرم وقتی بين ما اينهمه فاصله است؟انتظار مي کشم تا شايد خداوند بالهايی را به من هديه دهد که با اين بالهای پر غرورم به سوی تو پرواز کنم و دستان گرمت را در دست بگيرم کاش تو ای آسمان من، دل آبی ات ابری شود و از گونه هايت اشک بريزد تا شايد قطره ای از اشکهايت بر گونه من بريزد تا احساس آرامش وعاشقی کنم کاش تو ای ستاره من، فرشته ای بيايد و تو را در سبد بگذارد و آن سبد پر از محبت و عشق را به من هديه دهدو کاش ای خورشيد من، کاش غروب عاشقی زودتر فرا رسد تا زمانی که در پشت کوه ها ميروی و به زمين نزديک می شوی احساس نزديکی با تو داشته باشم ای خورشيد من غروب ها را خيلی دوست دارم چون تو بيشتر از همه لحظه ها به من نزديکتری و ميتوانم چهره ات را از نزديک ببينم سپيده آسمان را نيز دوست دارم چون سحرگاه از پشت کوه ها بيرون می آيی و سلامی عاشقانه به من ميکنی ای خورشيد من، ازظهرهای تابستان نفرت دارم، چون تو در آن زمان در بلندترین نقطه آسمان می درخشی انتظار می کشم، تا شايد پرنده يا ستاره يا خورشيد شوم،و يا شايد هديه ای به من برسد که تو را بيشتر ازهميشه در کنارخودم احساس کنم و ببينم شايد در خواب ستاره يا خورشيد و يا پرنده شوم، اينک که اينها همه يک رويا و يک احساس عاشقی است پس ای آسمان آبی ام، من خودم را به آتش می کشم تا باد عاشقی آن دود غليظ مرا که از سوختنم به سويت بلند ميشود به سوی تو بياورد تا بتوانم تو را احساس کنم و برای مدتی آن دود که از تن سوخته ام بلندشده است دردلت بنشیند وبعد نیزازاین دنیا وداع بگویم آری من برای رسیدن به تو جان خواهم داد
+ نوشته شده در دوشنبه سوم دی 1386ساعت 10:58 توسط آرش |
بازگشت
سلام
آمدم میدونم دیر کردم میدونم بدقولی کردم همه اینها را میدونم
میدونم همه را تنها گذاشتم اما خوب آخه مگه این زندگی به آدم فرصت میده
یه جاهایی واقعا خسته شدم اما هرچی صدا زدم دنیا وایسا می خوام پیاده بشم به حرفم گوش نداد
خدایی شماها هم که ترکوندید اصلا نگفتید این آرش کجاست کجا رفته چه کار میکنه زنده است مرده
نفس میکشه همتان رفتید تو جبهه نازی منم تنها گذاشتید ای ول بابا به همتان
حمید خان،مصطفی گل،آقا هادی شماها دیگه چرا ناسلامتی پسرید باید طرف منه میگرفتید نه اون نازی را
راستی ببخشیدداشت یادم میرفت فرح خانوم بازگشتتان را تبریک میگم هنوز فرح یادش بود منم هستم
به رز یشمی هم خیر مقدم میگم امیدوارم تو این گروه بهتان خوش بگزره
باران خانوم هم که معلوم نیست کجا سیر میکنه
خوب بر میگردیم سر اصل مطلب آقا پسرا یه کم از فرح یاد بگیرید خجالت داره دیدید واسه نازی
چه آپی کرده انوقت شماها اینجوری منه تنها گذاشتید اگه دیگه باهاتان حرف زدم همتان رفتید طرف نازی
باشه دارم براتان بچرخید تا بچرخیم
چه زیباست محبت دیدن ومحبت کردن و جز آن نیا موختن به همه چیز از دریچه زیبایی نگاه کردن و همه چیز را از دریچه زیبایی شنیدن
اما چه غم انگیز است نفرت چه زشت است کینه وچه شکننده است کدورت
چه خوب است کینه ها را دور ریختن و محبت ها را جایگزین کردن
تلاش به خاطر موفقیت دیگران زمانی که خود درآن کار نا مو فق بوده ایم
و تجربه هایمان را در اختیار آنها گذاردن و آنها را راهنمایی کردن
به راستی چه نیکوست از شکست به عنوان تجربه یادکردن و تجربه را به کارگرفتن
وباز هم چه خوب است دوبارهمه چیزرا از نو و به طریق دیگر شروع کردن پس از ناکامی در دوره اول
جبران شکست طلب پیروزی و تلاش برای رسیدن به آن
آری چه زیباست ز ندگی را تراز و کردن غمها را یک کفه و شادیها وپیروزیهایمان را کفه دیگر گذاردن و باهردوکنار آمدن وهردو راپذیرفتن
+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 9:36 توسط آرش |
| ||||||